قفل غم بر درب سلولم مزن!
من خودم خوشباورم گولم مزن!
حالمان بد نيست غم کم مي خوريم؛
کم که نه! هر روز کم کم مي خوريم
آب مي خواهم، سرابم مي دهند
عشق مي ورزم عذابم مي دهند
خود نميدانم کجا رفتم به خواب
از چه بيدارم نکردي آفتاب؟؟
خنجري بر قلب بيمارم زدند
بي گناهي بودم و دارم زدن
ددشنه اي نامرد بر پشتم نشست
از غم نامردمي پشتم شکست
نظرات شما عزیزان:
مونا 
ساعت23:10---25 خرداد 1390
سلام
خيلي جالب و باحال بود
زيبا بود
سارا 
ساعت15:57---25 خرداد 1390
سلام
خوشحال میشم بتونم کمکت کنم
دوستای مهرداد دوستای من مهستن!
اگه تو هم مثل اون از پیشنهاد اسقبال کنی،پیشنهاد میدم یه عکسی چیزی تو وبت بذار
خیلی زیادی سیاهه!
یه سایت هست،سایت پیچک،آدرسش تو لینکهای روزانه تو وبلاگم هست،
چیزای خوبی داره واسه زیبا کردن وبلاگ
یه نگاهی بنداز بهش
tanha_5505 
ساعت16:20---24 خرداد 1390
مرسی که بهم سر زدین
ان شاالله که موفق باشین
منم با اون مطلبه موافقم
|