و همه چیز از آنجایی آغاز می شود
که تو لبخند می زنی و به من خیره می مانی ... و همه چیز از آنجایی آغاز می شود که تو
لبهایت را تکان می دهی تا زیباترین جمله خداوند را بر زبان آوری ... و همه چیز از آنجایی
آغاز می شود که تو می خواهی که با یک جمله ((بله )) گفتنت با من بمانی... و تو چقدر
خوب می دانی که من چه احساسی دارم .و تو چقدر خوب متصور می شوی که گذشته یک ((خاطره آه ))است و بس... و تو آنقدر بزرگواری
که نامه گذشته های مرا پاره می کنی که ثابت کنی ... بزرگواری... که ثابت کنی که تازه
ای و کهنگی را دوست نداری،که ثابت کنی تا آخر عمر با منی ،که ثابت کنی که روح بزرگی
داری ،که ثابت کنی که ... دوستم داری... همچنانکه من تو را دوست دارم... هنچنانکه تو
من را دوست داری...
و همه چیز چه خوب به نام تو رقم می خورد... آسمانها به نام تو باران را به
زمینی ها هدیه می دهند ... ستارگان به نام تو می درخشند و به خاطر تو راه را به گمگشتگان
کوی تو نشان می دهند... ماه تو را می بیند و از روی تو خجالت می کشد.. به خود می گوید((تا
وقتی که روی به این ماهی است... من چرا بتابم...)) شب هایی که تو به آسمان قدم می گذاری
دیگر ماهی نیست تا به ستارگان روشنی دهد... تنها تویی و درخشندگی ات... تنها تویی ویک
دنیا منتظر ...برای احترام گذاشتن به تو... تنها تویی و آسمانی از ستارگان تکه تکه شده .
نظرات شما عزیزان:
|