گفت:ماه هاست که دنبال این جای
خالی می گردم.
گفتم:این صندلی همیشه خالی بوده...
گفت: بوده، اما تو منتظر یکی دیگه
بودی...
گفتم:چهره ات آشناست...
گفت: کتاب هات رو از مغازه من می خری.
گفتم:چیزی می خوری؟
گفت:اگه تو دوست داشته باشی...
گفتم:هر روز که چیزی می خوردم کسی
نبود.
گفت:حالا که هست...
گفتم:همیشه هستی...؟
گفت:تا هر وقت که تو بخوایی...
از اینکه یکی بود که سیگارم را
روشن کند و به خاطر من چیزی بخورد... خوشحال شدم
نظرات شما عزیزان:
|