ن نمي گويم که خاموشم مکن
من نمي گويم که خاموشم مکن
من نمي گويم فراموشم مکن
من نمي گويم که با من يار باش
من نمي گويم مرا غم خوار باش
من نمي گويم،دگر گفتن بس است
گفتن اما هيچ نشنفتن بس است
روزگارت باد شيرين! شاد باش
دست کم يک شب تو هم فرهاد باش
بعد ازاين با بي کسي خو مي کنم
هر چه در دل داشتم رو مي کنم
نيستم از مردم خنجر بدست
بت پرستم بت پرستم بت پرست
بت پرستم،بت پرستي کار ماست
چشم مستي تحفه ي بازار ماست
درد مي بارد چو لب تر مي کنم
طالعم شوم است باور مي کنم
من که با دريا تلاطم کرده ام
راه دريا را چرا گم کرده ام؟؟؟
نظرات شما عزیزان:
فاطمه ها 
ساعت18:58---24 خرداد 1390
سلام
مرسی که اومدی به وبمون
فقط مگه ماها چی بهم گفتیم؟؟
مادوتا مثل خواهریم اینا خاطرات راهنماییمون بوده که بچه بودیم و عقلمون قد نمیداد
tanha_5505 
ساعت16:21---24 خرداد 1390
ممنونم که بهم سر زدین
ان شاالله موفق باشین
|